تبليغاتX
آرمتی

آرمتی
 
دارم عین این بچه های اول دبستانی برنامه ی هفته ام رو می نویسم ! به خدا برنامه ام گریه داره ! هر روز کله ی سحر کلاس دارم ! ۵ شنبه ها هم که بازدیده و بازم کله ی سحر باید پاشم ! آخه من به کی بگم سه ماهه رنگ آفتاب ساعت ۸ صبح رو ندیدم چه برسه به اینکه ساعت ۵و نیم صبح از خواب پاشم ! . اینو اضافه کنین به اینکه مجبورم شباهم زود تر بخوابم . عصرام هم که دو ساله تابستون و زمستون پر بوده ! پس من کی کتاب بخونم ؟ کی بیام نت ؟ کی با بچز دوستان قدیم برم بیرون ؟ کی بنویسم ؟ کی تمرین کنم ؟همه ی این ترمهایی که گذشتند  علاوه بر ۵ شنبه و جمعه گروه یه روز دیگه رو هم خالی می کرد تا ملت برن صفا اما حالا ! خدا حفظشون کنه چه برنامه ی مبارک و میمونی چیدن !

*خدا حافظ تا لنگ ظهر خوابیدن ها !

* خداحافظ شب زنده داری ها !

* خداحافظ شریعتی . مطهری . صمد بهرنگی . کافکا . امیلی برونته . بلقیس سلیمانی و ....

* خداحافظ شجریان . لطفی . علیزاده . مشکاتیان . همای و ....

* کلا خداحافظ زندگی خود خواسته ! خداحافظ !

..........................

کی گفته دلم واسه یونی تنگ نشده ؟



نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مهر 1388 توسط آرمتی
درباره وبلاگ

آرمتی هستم . دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع غذایی در دانشگاه رامین . هنوز بعد از این همه ترم نفهمیدم که چه احساسی نسبت به دانشگاهم دارم . شاید این دستنوشته ها بتونن کمکم کنن !
Blog Skin