تبليغاتX
آرمتی

آرمتی
 
و بعد زد به سرم .... زد به سرم و فکرکردم شاید واقعا سر بریده تو وبلاگم دارم . حس خیلی بدی بود . وقتی می خواستم بنویسم حرفام رو نا خودآگاه فیلتر می کردم . فیلتر می کردم چون از ذهنیات و تصورات بچه ها می ترسیدم . از کسایی که نمی تونستن آزادی بی قید و شرط دنیای مجازی رو درک کنن و همه چیز رو زیادی جدی می گرفتن . مشکل اصلی اینجا بود که من برعکس خیلی ها اصلا وبلاگ  رو به خاطر برخورد با مسئولین و انتقادای کوبنده راه ننداخته بودم . من آرمتی رو برای به اشتراک گذاشتن خاطره هام راه انداخته بودم . خاطره هایی که مستقیما به مسئولای دانشگاه ربط نداشت . بیشتر در مورد بچه های دانشگاه بود . اما می دونین بعضی از بچه ها با کامنت های خصوصیشون باعث شدن بفهمم که از یه پست ساده می شه چه برداشت های دور از ذهنی رو داشت . و این شد که من وبلاگ رو با تمام آرشیوش و نظراتش حذف کردم .

آرمتی بر می گردد :

بعد از حذف آرمتی ، آدرس های وبلاگی زیادی رو ایجاد کردم و سوزوندم . تااینکه بالاخره توی آدرس (تو کنارم هستی؟) ساکن شدم و برای مدتی " تو کنارم هستی ؟  "برام جای آرمتی رو گرفت . اما آدرسم توسط یکی از وبلاگ نویس ها کشف شد و منم که معتقدم یا یکی یا هیچی . دوباره آدرسم رو به بقیه انتشار دادم . بعد از مدتی وقتی دیدم از آرمتی برای تبلیغ یه انجمن رامینی استفاده شد حس حسادتم دوباره گل کرد ( یکم هم ترسیدم از نظر اونایی که آرمتی رو می شناختن آرمتی من بودم و اگر پسوردش دست کس دیگه می موند و اون توش می نوشت .... ) . شاکی شدم و ازشون خواستم آدرسم رو بهم پس بدن . بنده های خدا همین کار رو هم کردن و من دوباره آرمتی رو سر پا کردم به این امید که سر پا بمونه .



نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم شهریور 1388 توسط آرمتی
درباره وبلاگ

آرمتی هستم . دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع غذایی در دانشگاه رامین . هنوز بعد از این همه ترم نفهمیدم که چه احساسی نسبت به دانشگاهم دارم . شاید این دستنوشته ها بتونن کمکم کنن !
Blog Skin