تبليغاتX
آرمتی

آرمتی
 

حالم خوب است ، عاشق نشده ام ، كشتي هايم غرق نشده ، هيچ هم فكر نمي كنم قصر آرزوهايم فرو ريخته است !!! اما نمي دانم چرا نزديك امتحانات يك دفعه شاعر مي شوم ! تمام چرك نويس هايم پر از خطوطي مي شوندكه هيچ ربطي به هيچ علمي بر روي زمين ندارند و بعضا گاهي به خود شعر هم مربوط نمي شوند . در اين جور وقت ها واااي كه چقدر دلم مي خواهد فرجه ها همينطور كش بيايند و اين زندگي شاعرانه تداوم پيدا كند . آيا جايي خوانده بودم كه شاعران و نويسندگان اصولا تن به كار بده نيستند ؟ فكر كنم بايد به آن اضافه كنم ( شاعران و نويسندگان و اقشار در هوا معلقي مثل من تن به كار بده نيستند . .. !) اين گرماي كشنده ي هوا هر حسنسي كه نداشته اين حسن را داشته كه  مرا جدا تبديل به يك دختر ايده آل عصر پاره سنگي كرده از همون دختر هاي آفتاب مهتاب نديده كه دنيا رو از پس پرده ي ضخيم اتاق نگاه مي كردند . از خونه خيلي كم بيرون مي زنم و وقتي بيرون مي زنم كه شب باشه ( درست مثل يك خون آشام اصيل !!! ) تازه بعد از چند روز در خانه ماندن آن همه گرمايي كه نوش جان كردم دارد از سرو صورتم بيرون مي زند هرچند هنوز هم وقتي ياد آن كوره هاي آدم سوزي مي افتم كه به گزاف نامشان را اتوبوس گذاشته اند دچار دگرگوني احوال مي شوم و مي روم در نزديك ترين فاصله تا يخچال خانه مان مي نشينم . حالا هم كه آمده ام خير سرم پست بگذارم فقط به اين دليل است كه گفتم بيام يه حضوري بزنم نگن اين آرمتي هم رفت قاطي بر و بچ حسابي خون ( جديدا به اين نتيجه رسيده ام كه واژه ي خرخون خيلي كلمه ي بي تربيتي اي مي باشد و اصلا مناسب حال همچين وبلاگ علمي اي !!!! نيست ! )  و به اصالت خودش پشت كرد . خواستم بگم کور خوانديد هرگز نمي توانيد از اين برچسب ها به من بچسبانيد !!!



نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم خرداد 1388 توسط آرمتی
درباره وبلاگ

آرمتی هستم . دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع غذایی در دانشگاه رامین . هنوز بعد از این همه ترم نفهمیدم که چه احساسی نسبت به دانشگاهم دارم . شاید این دستنوشته ها بتونن کمکم کنن !
Blog Skin