تبليغاتX
آرمتی

آرمتی
 
روز آخر ترم بهمن ۸۷!

گذشت ! ترم بهمن هم به خوشی و سلامتی و نمرات روز افزون گذشت !!!! با همه ی دلخوری ها و دل شادی ها و دیوونه بازی ها گذشت ! اکیپ خون آشام ها به نسبت ترمای قبل یک آروم تر شدن و متین تر شدن و کم دردسر تر ( البته فقط در ظاهر !! ) هر چند که هم چنان تعداد کسایی که به خون اعضای گروه تشنه اند از تعداد افرادی که گروه به خونشون تشنه است بیشتره و جای نگرانی داره !!!

 نتیجه های ارشد بچه ها رو زدن !! بسی خوشوقتیم که زمان کنکور ما کسی از بچه های قدیم در یونی باقی نمونده و هر گندی که بزنیم آبرومون پیش بچه های قدیم محفوظه !! این ترم خیلی از بر و بچ فعال سابق ترم آخری هستن و به زودی دیگه اسم رامین رو از رو دوششون بر می دارن !! از بابتی خوشوقتیم و از بابتی ناراحت ! خوش وقت چون بعضی هاشون جدا رو اعصاب دوی استقامت می رفتن و ناراحت چون هر چی که بودن خیلی باحال تر و پر تر از بچه های جدید بودن و تصور دانشگاه بدون بعضی خرابکاری ها و شیطنت هاشون غمگنانه است !

آخرین روز این ترم انقدره جالب و طاقت فرسا  بود که فقط باید بودید و می دیدید . اکیپ خون آشام ها مثلا خیر سرشون امتحان آزمایشگاه همون درس خفنی رو داشتن که توی پستای قبل گفته بودم ! بعد نه که همشون یه پا شیمیستن آزمایش هیچ کدوم جواب نمی داد ! جالبیش هم این بود که با پررویی تمام استاد رو متهم می کردن که تقصیر از استاد و جزوه و وسایل آزمایشگاهه ( خداییش هم بود ) این گونه بود که اکیپ همیشه متین خون آشام ها که صدا از دیوار در میاد اما از این  دختر های معصوم نه شروع به بحث و جدل کردند و حالا استاد آمپر بچسبون و این دخترای معصوم آمپر بچسبون ! یه چند تا از بروبچ ترم بالایی هم اومده بودن و هویجور دهنشون باز مونده بود که چه خبره اینجا مثلا !!!

در حاشیه ی امتحان  : نمردیم و فهمیدیم  محلول فهلینگ ‌‌‌‌‌‌چه طعميه !

يه اطلاعيه ي بامزه تو برد گروهمون زده بودند كه اگه تونستم عكسشو براتون گير مي يارم .

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط آرمتی
درباره وبلاگ

آرمتی هستم . دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع غذایی در دانشگاه رامین . هنوز بعد از این همه ترم نفهمیدم که چه احساسی نسبت به دانشگاهم دارم . شاید این دستنوشته ها بتونن کمکم کنن !
Blog Skin