اتفاق اول - سکشن ۱۲-۸ - آزمایشگاه شیمی تجزیه - واقع در گروه :
خانوم خ در حال کشیدن محلول ید با پیپت به کمک دهان :
من : مواظب باش ... بسه ! بسه ! آآآآآآآآآخ !
خانوم خ( بعد از یک سری فعل و انفعالات ) : وای خوردمش !
من : چه طعمی بود ؟
خانوم خ : چیزیم نشه یه وقت ؟
من : از استاد می پرسم !
اتفاق دوم - همان سکشن ۱۲-۸ - همان آزمایشگاه شیمی تجزیه - همانجا - یک روز دیگر:
خانوم ف در حال کشیدن سود سوز آورغلیظ با پی پت به کمک دهان :
یکدفعه همه دیدیم که خانوم ف به سمت شیر آب دوبد و شروع به بالا آوردن کرد .
همه : چی شد ؟
یکی اون وسط : سود خورده ؟
همه : چی کار کنیم ؟
استاد با خونسردی تمام : آب زیاد بخوره !
خانم ف به مدت یک ساعت حالت تهوع داشت . تمام سقف دهان و گلویش سوخته بود . حداقل یک روز چشایی خود را ازدست داده بود .
من : استاد این چه وضعیه چرا پوآر ( وسیله ای شبیه پمپ که در کشیدن مایعات با پیپت از آن کمک می گیرند ) ها کار نمی کنن ؟
استاد : تقصیر خودتونه ! دو سه سی سی که پوآر نمی خواد . ایمنی رو رعایت کنید !
من شاکی : استاد تو آزمایشگاهی با صفر درصد امکانات ایمنی چی رو رعایت کنیم ؟ مگه ما شیمیستیم که به همین راحتی با پی پت سود بکشیم ؟
بچه ها : بسه ... الان استاد یه چیزی بهت می گه ها !
اتفاق سوم : همان سکشن . همان درس . همان جا - یک روز دیگر:
من : شیم شیم می یای کمکم اسید بریزیم توی مزور ( یک نوع استوانه ی مدرج ) ؟
شیم شیم : آرمتی مراقب باش ! ببین چه بلایی سر دستمال کاغذی می یاره ؟ ( کاغذ به محض تماس با قطره ی اسید به رنگ زغال در می آمد و تکه تکه می شد ... )
من : مراقبم ! (از ظرف سنگین اسید ۳۰ سی سی اسید سولفوریک در مزور ریختم و با نمونه ی درون ظرفی دیگر مخلوط کردم که حس کردم انگشتم داغ شد .) وای !!! شیم شیم دستم !
با عجله ظرف حاوی اسید رو روی میز گذاشتم و دستم رو بردم زیرشیر آب . سوزش دستم زیر آب آروم گرفت اما پوست انگشتم جمع شد و تاول سفید رنگی ایجاد کرد .
بچه ها : استاد اسید ریخت رو دست خانوم فلانی !
استاد : خب من که گفتم مراقب باشید !!!!
من : استاد من جدا راضی به این همه نگرانی شما نبودم !!!
اتفاق چهارم : همان سکشن - همان درس - همان جا- یک روز دیگر :
نمونه ی حاوی سود اشباع را گذاشتیم درون هیتر و رفتیم تا یک ساعتی استراحت کنیم . هم گرسنه مان بود هم نزدیک اذان بود . وقتی برگشتیم :
- خانوم ها نمونه تان ترکید ! صداش همه گروه رو کشوند آزمایشگاه . ظرف ریز ریز شد . شانس آوردین کسی نزدیکش نبود وگرنه سود داغ می پاشید بهش ! آخه درب هود رو باز گذاشته بودن !
ما : استاد چرا نمونه مان ترکید ؟ا
ستاد : چون سودش غلیظ بود .
ما : پس باید چه کارش می کردیم ؟
استاد : رقیق کردن !
ما : پس چرا نگفتین ؟
استاد : از کجا بدونم شما نمی دونین که سود غلیظ رو نباید روی هیتر گذاشت ؟
.............................................
*بحث نبود امکانات و ایمنی توی دانشگاهمون چیز جدیدی نیست . اما آدم عمق ماجرا رو تا زمانی که حداکثر کارش تیتر کردن دو تا باز و اسید ضعیفه درک نمی کنه . باید نبود امکانات رو توی کار با اسید و باز قوی - کوره ی با دمای ۵۴۰ درجه و دستگاه سوکسله و تقطیر دید و وحشت کرد .
*حداقل صد رحمت به آزمایشگاه میکروب حتی اگر با سالمونلا و ای کلای آلوده هم می شدیم نمی فهمیدیم !
*تاول دستم نیم ساعت بعد خوابید . حالا فقط یه سایه ازش مونده . کاش همه ی سوختگی های با اسید همین شکلی بود !

