تبليغاتX
آرمتی

آرمتی
 
قول داده بودم که هر کس رئیس جمهور شد دیگر از او انتقاد نکنم ... اما هرگز خواب همچین .... بی خیال فقط همین چند خط این پست را تحمل کنید و بعد خفه خواهم شد !!!

به نقل از صدا و سیمای غیر ملی و کاملا دولتی ایران : بغض نیست ... حسرت نیست ... باخت نیست ... انتصابات نیست ... دروغ نیست ... بی پناهی نیست ... فلسطین اینجا نیست ... هیچ چیز نیست فقط یک چیز است !! آن هم جشن بزرگ پیروزی !!!! در میدان ولی عصر ! جایی که محل در گیری روز قبل نیست ...

.........................................

به رای ما که هیچ ! کاش به رای همان ها هم که واقعا به احمدی نژاد رای داده بودند احترام می گذاشتند !!



نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 توسط آرمتی
چقدر جذابه که امشب انتخاب واحده و تو نمی دونی و یه هو می فهمی و به کلی از ملت هم تازه یاد آوری می کنی ! خدا پدر این تکنولوژی های پیشرفته را بیامرزد جمیعا .

لینک دانشگاهمون ( که همون دانشگاه محبوب همه ی ما همانا دانشگاه رامین می باشد !!!)

 

عجب انتخاب واحدی کردیم مااااا! نشون به این نشون که هنوز( الان ساعت ۹:۱۵ می باشد ) سایت دانشگاه اجازه ی انتخاب واحد نداده و از دانشگاه هم خبری برای حل مشکل نمی رسه !! یکی از بچه ها که الان یونیه می گه برق دانشگاه هم رفته و آقای بلادی هم در جواب دانشجو ها گفته کاش برق نیاد که حوصله نداریم !! جذابی مطلب اینجاست که ( مگه انتخاب واحد اینترنتی نیست ؟!! )

 

و بالاخره انتخاب واحد نمودیم !!!! همین حالا اونم دقیقا در ساعت ۱۲:۲۰ . من مرده ی این تکنولوژی های پیشرفته ی دانشگاه رامین می باشم !!!



نوشته شده در تاريخ شنبه نهم خرداد 1388 توسط آرمتی

حالم خوب است ، عاشق نشده ام ، كشتي هايم غرق نشده ، هيچ هم فكر نمي كنم قصر آرزوهايم فرو ريخته است !!! اما نمي دانم چرا نزديك امتحانات يك دفعه شاعر مي شوم ! تمام چرك نويس هايم پر از خطوطي مي شوندكه هيچ ربطي به هيچ علمي بر روي زمين ندارند و بعضا گاهي به خود شعر هم مربوط نمي شوند . در اين جور وقت ها واااي كه چقدر دلم مي خواهد فرجه ها همينطور كش بيايند و اين زندگي شاعرانه تداوم پيدا كند . آيا جايي خوانده بودم كه شاعران و نويسندگان اصولا تن به كار بده نيستند ؟ فكر كنم بايد به آن اضافه كنم ( شاعران و نويسندگان و اقشار در هوا معلقي مثل من تن به كار بده نيستند . .. !) اين گرماي كشنده ي هوا هر حسنسي كه نداشته اين حسن را داشته كه  مرا جدا تبديل به يك دختر ايده آل عصر پاره سنگي كرده از همون دختر هاي آفتاب مهتاب نديده كه دنيا رو از پس پرده ي ضخيم اتاق نگاه مي كردند . از خونه خيلي كم بيرون مي زنم و وقتي بيرون مي زنم كه شب باشه ( درست مثل يك خون آشام اصيل !!! ) تازه بعد از چند روز در خانه ماندن آن همه گرمايي كه نوش جان كردم دارد از سرو صورتم بيرون مي زند هرچند هنوز هم وقتي ياد آن كوره هاي آدم سوزي مي افتم كه به گزاف نامشان را اتوبوس گذاشته اند دچار دگرگوني احوال مي شوم و مي روم در نزديك ترين فاصله تا يخچال خانه مان مي نشينم . حالا هم كه آمده ام خير سرم پست بگذارم فقط به اين دليل است كه گفتم بيام يه حضوري بزنم نگن اين آرمتي هم رفت قاطي بر و بچ حسابي خون ( جديدا به اين نتيجه رسيده ام كه واژه ي خرخون خيلي كلمه ي بي تربيتي اي مي باشد و اصلا مناسب حال همچين وبلاگ علمي اي !!!! نيست ! )  و به اصالت خودش پشت كرد . خواستم بگم کور خوانديد هرگز نمي توانيد از اين برچسب ها به من بچسبانيد !!!



نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم خرداد 1388 توسط آرمتی
روز آخر ترم بهمن ۸۷!

گذشت ! ترم بهمن هم به خوشی و سلامتی و نمرات روز افزون گذشت !!!! با همه ی دلخوری ها و دل شادی ها و دیوونه بازی ها گذشت ! اکیپ خون آشام ها به نسبت ترمای قبل یک آروم تر شدن و متین تر شدن و کم دردسر تر ( البته فقط در ظاهر !! ) هر چند که هم چنان تعداد کسایی که به خون اعضای گروه تشنه اند از تعداد افرادی که گروه به خونشون تشنه است بیشتره و جای نگرانی داره !!!

 نتیجه های ارشد بچه ها رو زدن !! بسی خوشوقتیم که زمان کنکور ما کسی از بچه های قدیم در یونی باقی نمونده و هر گندی که بزنیم آبرومون پیش بچه های قدیم محفوظه !! این ترم خیلی از بر و بچ فعال سابق ترم آخری هستن و به زودی دیگه اسم رامین رو از رو دوششون بر می دارن !! از بابتی خوشوقتیم و از بابتی ناراحت ! خوش وقت چون بعضی هاشون جدا رو اعصاب دوی استقامت می رفتن و ناراحت چون هر چی که بودن خیلی باحال تر و پر تر از بچه های جدید بودن و تصور دانشگاه بدون بعضی خرابکاری ها و شیطنت هاشون غمگنانه است !

آخرین روز این ترم انقدره جالب و طاقت فرسا  بود که فقط باید بودید و می دیدید . اکیپ خون آشام ها مثلا خیر سرشون امتحان آزمایشگاه همون درس خفنی رو داشتن که توی پستای قبل گفته بودم ! بعد نه که همشون یه پا شیمیستن آزمایش هیچ کدوم جواب نمی داد ! جالبیش هم این بود که با پررویی تمام استاد رو متهم می کردن که تقصیر از استاد و جزوه و وسایل آزمایشگاهه ( خداییش هم بود ) این گونه بود که اکیپ همیشه متین خون آشام ها که صدا از دیوار در میاد اما از این  دختر های معصوم نه شروع به بحث و جدل کردند و حالا استاد آمپر بچسبون و این دخترای معصوم آمپر بچسبون ! یه چند تا از بروبچ ترم بالایی هم اومده بودن و هویجور دهنشون باز مونده بود که چه خبره اینجا مثلا !!!

در حاشیه ی امتحان  : نمردیم و فهمیدیم  محلول فهلینگ ‌‌‌‌‌‌چه طعميه !

يه اطلاعيه ي بامزه تو برد گروهمون زده بودند كه اگه تونستم عكسشو براتون گير مي يارم .

 



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط آرمتی
درباره وبلاگ

آرمتی هستم . دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع غذایی در دانشگاه رامین . هنوز بعد از این همه ترم نفهمیدم که چه احساسی نسبت به دانشگاهم دارم . شاید این دستنوشته ها بتونن کمکم کنن !
Blog Skin