تبليغاتX
آرمتی

آرمتی
 
دلم برای خودم وقتی سرم خلوت بود و شست پام تو چشمم نبود تنگ شده !!!

 خیلی وقت بود آپ نکرده بودم با تمام اتفاقاتی که توی دانشگاه افتاد و می یفته . دلم تنگ شده بود برای غر غر کردن تو این چار دیواری که چهار تا دیوارش مال خودتن و فقط خودتی که تصمیم می گیری توش چی بنویسی !

هفته ی پیش بود به گمونم که از طرف یکی از کانون های نهاد یک مراسم سخنرانی با حضور سید ابوالفضل رضوی برگزار شد . موضوع سخنرانی درباره ی زن و نقش زن مسلمان در عرصه ی جهانی شدن بود و یه جورایی هم پای فمنیسم اون وسطا به چشم می خورد . من که یه مدتی بود با بهترین دوستام درگیر بحث سر همین موضوع بودم و هیچ کدوم هم عقب نشینی نمی کردیم یه عالمه مشتاق شدم که برم . پس ! شب را در اتاق شیم شیم اینا و فه فه اینا تلپ گشتم ! جالب اینجا بود که اون شب جشن خوابگاه ها هم بود و من یه نفر اون وسط شبیه یک ناسزا بودم بر صحنه ی روزگار بیشتر !!! راستش اولش فکر می کردم قراره برم به جلسه ای که عقایدم رو محکوم می کنه اما بعد دیدم خیر !! یک کارشناس محترمی اومده که خیلی بیشتر از اون چیزی که من باور دارم خانوم ها رو باور داره !!! جاتون وسط بحثای منو دوستم خااااالی !!  ( این کارشناس تنها مردی بود که وقتی از حقوق زنان و نیاز به حمایت از قشر ضعیف زنان می گفت حرصم نمی گرفت !! نمی دونم چرا اینقدر از آقایونی که بی خبر از مشکلات می خوان فقط با استفاده از این شعار ها تریپ روشن فکری بردارن بدم می یاد شدید !!! ) البته نمی دونم به خاطر شب خاص برگزاری بود یا موضوعش زیاد از برنامه استقبال نشد که کلی تاسف خوردم چون همیشه از این سخنران های خوب و معتبر نمی یارن یونی ما !!! به خصوص با وجود حضور برخی افراد که در مورد این موضوع ( موضوع زنان و فعالیت هاشون تو اجتماع ) مثل سیانور می مونن که مسمومیت در حد مرگ می یاره افکارشون !!! دلم نمی خواد اینجا بگم که از زبون کی چی شنیدم اما ... جای تاسف داشت واقعا !! به خصوص واسه کسایی که پای صحبت این فرد نشسته بودن !!

به قول دوباره زندگی ( چقدر همه چیمون خوب به هم می یاد !! )



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 توسط آرمتی
 ایا به سلامت خواهد گذشت ؟

اتفاق اول - سکشن ۱۲-۸ - آزمایشگاه شیمی تجزیه    - واقع در گروه   :

خانوم خ در حال کشیدن محلول ید با پیپت به کمک دهان :

من : مواظب باش ... بسه ! بسه ! آآآآآآآآآخ !
خانوم خ( بعد از یک سری فعل و انفعالات ) : وای خوردمش !
من : چه طعمی بود ؟
خانوم خ : چیزیم نشه یه وقت ؟
من : از استاد می پرسم !

اتفاق دوم -  همان سکشن ۱۲-۸ - همان آزمایشگاه شیمی تجزیه   - همانجا - یک روز دیگر:

خانوم ف در حال کشیدن سود سوز آورغلیظ با پی پت به کمک دهان :
یکدفعه همه دیدیم که خانوم ف به سمت شیر آب دوبد و شروع به بالا آوردن کرد .

همه : چی شد ؟
یکی اون وسط : سود خورده ؟
همه : چی کار کنیم ؟
استاد با خونسردی تمام : آب زیاد بخوره !
خانم ف به مدت یک ساعت حالت تهوع داشت . تمام سقف دهان و گلویش سوخته بود . حداقل یک روز چشایی خود را ازدست داده بود .
من : استاد این چه وضعیه چرا پوآر ( وسیله ای شبیه پمپ که در کشیدن مایعات با پیپت از آن کمک می گیرند ) ها کار نمی کنن ؟
استاد : تقصیر خودتونه ! دو سه سی سی که پوآر نمی خواد . ایمنی رو رعایت کنید !
من شاکی : استاد تو آزمایشگاهی با صفر درصد امکانات ایمنی چی رو رعایت کنیم ؟ مگه ما شیمیستیم که به همین راحتی با پی پت سود بکشیم ؟
بچه ها : بسه ... الان استاد یه چیزی بهت می گه ها !

اتفاق سوم : همان سکشن . همان درس . همان جا - یک روز دیگر:

من : شیم شیم می یای کمکم اسید بریزیم توی مزور ( یک نوع استوانه ی مدرج ) ؟
شیم شیم :  آرمتی مراقب باش ! ببین چه بلایی سر دستمال کاغذی می یاره ؟ ( کاغذ به محض تماس با قطره ی اسید به رنگ زغال در می آمد و تکه تکه می شد ... )
من : مراقبم ! (از ظرف سنگین اسید ۳۰ سی سی اسید سولفوریک در مزور ریختم و با نمونه ی درون ظرفی دیگر مخلوط کردم که حس کردم انگشتم داغ شد .) وای !!! شیم شیم دستم !

با عجله ظرف حاوی اسید رو روی میز گذاشتم و دستم رو بردم زیرشیر آب . سوزش دستم زیر آب آروم گرفت اما پوست انگشتم جمع شد و تاول سفید رنگی ایجاد کرد .
بچه ها : استاد اسید ریخت رو دست خانوم فلانی !
استاد : خب من که گفتم مراقب باشید !!!!
من : استاد من جدا راضی به این همه نگرانی شما نبودم !!!


اتفاق چهارم : همان سکشن - همان درس - همان جا- یک روز دیگر :

نمونه ی حاوی سود اشباع را گذاشتیم درون هیتر و رفتیم تا یک ساعتی استراحت کنیم . هم گرسنه مان بود هم نزدیک اذان بود . وقتی برگشتیم :

- خانوم ها نمونه تان ترکید ! صداش همه گروه رو کشوند آزمایشگاه . ظرف ریز ریز شد . شانس آوردین کسی نزدیکش نبود وگرنه سود داغ می پاشید بهش ! آخه درب هود رو باز گذاشته بودن !
ما : استاد چرا نمونه مان ترکید ؟ا
ستاد : چون سودش غلیظ بود .
ما : پس باید چه کارش می کردیم ؟
استاد : رقیق کردن !
ما : پس چرا نگفتین ؟
استاد : از کجا بدونم شما نمی دونین که سود غلیظ رو نباید روی هیتر گذاشت ؟

.............................................

*بحث نبود امکانات و ایمنی توی دانشگاهمون چیز جدیدی نیست . اما آدم عمق ماجرا رو تا زمانی که حداکثر کارش تیتر کردن دو تا باز و اسید ضعیفه درک نمی کنه . باید نبود امکانات رو توی کار با اسید و باز قوی  - کوره ی با دمای ۵۴۰ درجه و دستگاه سوکسله و تقطیر دید و وحشت کرد .

*حداقل صد رحمت به آزمایشگاه میکروب حتی اگر با  سالمونلا و ای کلای آلوده هم می شدیم نمی فهمیدیم !

*تاول دستم نیم ساعت بعد خوابید . حالا فقط یه سایه ازش مونده . کاش همه ی سوختگی های با اسید همین شکلی بود !

  



نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط آرمتی
 

وقتی داری می خندی زیاد بلند نخند ممکنه کسی کمی دورتر در حال گریه باشه و وقتی گریه ات گرفت  زیاد  بلند گریه نکن شاید کسی همون نزدیکی برای رسیدن به لحظه ی خنده خیز برداشته باشه . همیشه متعادل باش . افراط زیاد روحت رو خسته می کنه و جسمت رو بیمار .... !

((یک فیلسوف مرده ))



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 توسط آرمتی
درباره وبلاگ

آرمتی هستم . دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع غذایی در دانشگاه رامین . هنوز بعد از این همه ترم نفهمیدم که چه احساسی نسبت به دانشگاهم دارم . شاید این دستنوشته ها بتونن کمکم کنن !
Blog Skin