گفتنیها جان تو که می دونی حرفای منو ! مگه کم با هم سر این موضوع کنج خوابگاه بحث کردیم ؟ مگه وقتی داشتی با همون مسئول حرف می زدی بُهت منو هم از توی چشام نخوندی ... مگه از اون دوست شاعرت نگفتی ... پس چرا باز ازم خواستی بگم . مگه نمی دونی آرمتی دیگه این دندون کرم خورده رو کشیده و انداخته دور ؟ مگه نمی دونی بعد از یک ترم و نیم فعالیت توی تنها کانون امورفرهنگی که سعی داشت پای اون همه کاره ی کانون ها رو از توی برنامه هاش بکشه بیرون چه جوری سرخورده شد و اومد بیرون ؟ می گی چرا همچین کانون هایی انقدر شلوغن ؟! مگه خودم و خودتو فراموش کردی وقتی ترم یکی بودیم و تازه اومده بودیم توی یونی ؟ اون موقع اگه یادت باشه هنوز کانون های امور فرهنگی راه نیفتاده بود . انجمن اسلامی رو هم که به وسطای ترم نکشیده بستن و مجلس ختمش رو گرفتن . یادته چقدر به جون ترم بالایی ها غر زدیم که ما می خوایم توی یونی فعالیت کنیم و چرا هیچ جایی برای فعالیت نیست ؟ چرا توی رامین خاک مرده پاشیدن ؟ یادته خواستیم یه مجله از خودمون بزنیم ؟ یادته چقدر ایده داشتیم ؟ فکر می کنی ترم یکی های الان چقدر با ما فرق می کنن ؟ من مطمئنم خیلی از ترم یکی ها به دنبال جایی برای فعالیت ( که همیشه رویای روز های دانشجویی امثال ما بود ) راهی امورفرهنگی می شن . اونجا نرن کجا برن ؟ تو رو خدا نگین انجمن اسلامی که بین این انجمن اسلامی و انجمنی که ما از فارغ التحصیلا شنیدیم زمین تا آسمون فرق هست ! فضای مسموم یونی همه جا هست . باور کن معدل ترمی بچه های امور فرهنگی از ترم ۲ بالا تر نمی ره چرا ؟ چون وقتی دانشجو ترمش به سه و چهار رسید از عطشش برای فعالیت کم می شه بخصوص اگ برگرده عقب و ببینه داشته هاش کمتر از چیزایی شده که از قبل داشته ! گفتی کی این اعمال رو انجام می ده ؟ گفتی همش تقصیر مسئولین نیست ؟ همین هفته ی آخر توی اتوبوس داشتم به یکی از دوستای هم دردم می گفتم . شاید ما اشتباه کردیم . شاید نباید در مقابل سیل روز افزون کسایی که به دلیل کاری به غیر از فرهنگ وارد گود می شن کم می آوردیم ؟ شاید خودت بودی که می خواستم بهت بگم ( وقتی همه ی صدا ها خاموش می شن . تک صدایی که به گوش می رسه صدای حق می شه حتی اگر ناحق باشه )
.......................
بچه ها تلخی بالا رو به خنکی پستای قبلیم ببخشین . یادتون باشه همش ۴ ساله . با هم دی می گذرونیمش و ایشاا... دست پر می ریم .
الان که دارم این پست رو می ذارم چهارشنبه سوری ست و من بر خلاف هر سال که باید از توی کوچه جمعم می کردن تو خونه نشستم . امان از دست این محله ی سوت و کور جدید . امیدوارم شما هر جا که باشین چهارشنبه ی آخر سالتونو با یه عالمه ترقه ( بخوانید از نوع بی خطرش ) و آتیش ( بخوانید یک قطعه شمع کوچک از آنها که دو روز طول میگکشه که تموم شن !! ) بدرقه کنید و سعی کنید سالم و به همراه همه ی اعضای بدنتون برگردین دانشگاه .
نوروزتون پیشاپیش مبارک ...

