تبليغاتX
آرمتی

آرمتی
 
با سلام !!!  خیلی زشت و بی مزه و بی نمکه که آدم هر دفعه سلام کنه می دونم! اما به دلیل کمبود این پدیده ی فرهنگی ( پدیده ی نو ظهور و بی مصرف سلام کردن هم کلاسی به هم کلاسی . آشنا به آشنا !!! ) توی دانشگاهمون و وظیفه ی خطیر من در فرهنگ سازی !!!! ( جدی نگیرین ) و در جهت ترویج استفاده از این کلمه من تصمیم گرفتم یه چند باری پست هام رو با سلام شروع کنم بلکه ملت همیشه در صحنه ی یونیمون  متحول شن ! پس :

سلام !!

امان از تکنولوژی ها ی بسیار پیشرفته ی موبایل !!

توی نظرات این وبلاگ فکستنی یه آقا یا خانوم محترمی نظر گذاشته ( دیدین چه بی ظرفیت و نظر ندیده ام من !!) که مطالب به روز بنویس ! بعد هم مثال زده که از سلف مثلا ! یا اعتصاب و سایت مثلا !! خب من فکر کردم مثلا امروز چه مسئله ای به چشمم خورد ؟! که یهو یاد تصویری افتادم که کلی تو یونی بهش خندیدیم و جریان ( خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است ) رو براش دوره کردیم ! خوبه بیام اینجا بازگوش کنم ؟ نه خوبه ؟ آخه بعضی چیزا رو نگی بهتر نیست ؟  یعنی فک نکنم تفاوتی هم بکنه یعنی ! فکر کنید توی سال ۱۳۸۷ که دیگه خداییش قاعدتا و حتی با حساب سیر لاک پشتی فرهنگی ما هم مدتی هست دیگه دوربین موبایل عادی شده باز ببینی چند تا دانشجو ( خنده ی تلخش همین جاست ) جلو سلف دخترا نشستن و با گوشیشون فیلم می گیرن . یعنی اولش باورش سخت بود گفتیم یعنی که چی مگه می شه ؟ دیگه از اومدن این تکنولوژی به خدا چند سالی می گذره ! یعنی هنوز عادی نشده ؟ یعنی عکس یا فیلم  با روسری و چادر و مانتوی یه عده دختر دانشجوی بی خبر که با چهره هایی خسته از سلف بیرون می زنن به چه درد می خوره ! حالا اگه اول صبحی یا چه می دونم یه وقتی که ملت دارن می رن اهواز برای تفریح بود بازم یه چیزی ! واقعا که عقل که نباشد جان در عذاب است ! واقعا که ! واقعا ... !بگذریم !

ماشین نو مبارک !!

دیدین گفتن ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان ؟ حالا جریان ماست !!!حاج آقا هم حاج آقا های قدیم ! درس عمومی هم درس های عمومی قدیم ! درس های عمومی قدیم را می گرفتیم که معدلمون بالا بره حالا باید خودمونو بکشیم و اختصاصی هامونو بالا بگیریم که درس عمومیه نزنه تو سر معدلمون ! جدا هم عجب دوره زمونه ایه ! بابا غلط کردیم نمره ی بالا نخواستیم دیگه چرا بچه ی مردم رو می ندازی ؟! ( البته این افتادهه رو باید گفت حاج خانوم هم بود حاج خانوم های قدیم !! ) . اما نه تقصیر اساتید محترمو گل نیست که !!! جریان همون دریا هست که وقتی ما بهش می رسیم خشکیده یا اون آسمونه که تپیده ! هر کی یادش بره  ما که جریان زبان عمومی یادمون نمی ره !!! ( البته این دفعه نمره ی من زیاد بد نشد ولی این درد دل بچه ها بود که گفتم )

 

 

 



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 توسط آرمتی
ولنتاین یا سپندارمزدگان مسئله این نیست !

اینجا دانشگاه است ... سایت کارشناسی ارشد ! به ما که از آن کیبوردهای نازنین مشکی پوش نرسید مجبورمان کردند بنشینیم و با همبن کیبورد های دقیانوسی داغون پر از گل و لای بنویسیم ! اما بی خیال قرار بود مثبت اندیش باشیم دیگه !!!

روز اول یونی مصادف بود با واقعه ای به نام ولنتاین ! نمی دونم داستان تاریخیش رو می دونین یا نه اما از اونجایی که ممکنه اینجا جاش نباشه و زیر ۱۸ سال تو این وب بیاد و بره ( ترم یکی ها زیاد شدن باز !! ) من صلاح نمی بینم اینجا تایپش کنم پس اونایی که می دونن خودشون مثل بچه های آدم برن برای اونایی که نمی دونن تعریف کنن ! و خلاصه اگر کسی پیدا می شد که برای رضای خدا هم که شده از ما بپرسد ( روز ولنتاین خود را چگونه گذراندید ؟ ) آن وقت من باید یک همچین انشایی می نوشتم :

(( از صبح هر چی دوست داشتیم از بنی و شیوا و مریم و نرگس و ... به ما اس ام اس دادند که هپی ولنتاین ! بعد ما دیدیم که فایده ندارد و ولنتاین خون اکیپ همیشه در صحنه ی سابق بازنشسته ی فعلی خون آشام ها بد جوری پایین زده و جمیعا در آستانه ی دپرسی واقع شده ایم پس دست به دامان تنها فروشگاه زنجیره ای دانشگاه ( بخوتنید بیات ) شدیم و رفتیم تا برای سوپرایز خودمان هم که شده یک چیزی بخریم و در کنار هم نوش جان کنیم . اکیپ که شامل من . شیم شیم و دال مقدس می شد دلمون هوس بستنی کرد و سه تا بستنی به شکل قلب خریدیم و با تعجب از مغازه ی بیات بیرون زدیم ( باور کنید یه ترم یکیه یه جوری دنبال مغازه ی دانشگاه می گشت که نیم ساعت ما فقط داشتیم از تصور چهره اش با دیدن مغازه بیات ریسه می رفتیم !! ) و بعد از دعوای من و شیم شیم سر رنگ بسته ی بستنی ها بدین گونه ولنتاین ما در رامین به پایان رسید !!!

آرمتی در مرکز توطئه قرار می گیرد !!! و چه کسی تن شاه را در گور می لرزاند !!!

نه نترسین آرمتی قرار نیست توطئه کنه و به نشانه ی اعتراض شیشه های خونه خودشون رو بشکنه نه روستای آرمتی اینا فاصله اش از برره زیاد نباشه کم هم نیست !! آرمتی بیچاره ی مظلوم همیشه از همه جا بی خبر عین بچه ی آدم ( روی کلمه ی بچه ی آدمش تاکید می کنم !! ) روی صندلی اتوبوس نشسته بود و اصلا هم به سر و صدای بیرون اتوبوس گوش نمی کرد . بعد خب اصلا به آرمتی چه که جماعت خشمگین پسر های ترم پایینی مجبور شدن تو راهروی اتوبوس بالای سر او بایستن . ببینید آرمتی مجبور بود که ام پی تریش رو خاموش کنه ... آرمتی مجبور بود که ناخواسته ! تاکید می کنم بسیار ناخواسته به حرفای اونا و پی ریز اعتراضشون گوش کنه !هر چند آخرش آرمتی نفهمید اینا طرح اعتراضشون به کجا رسید اما یکی شان خطاب به اون یکی یه جمله ای گفت که خیلی قشنگ بود گفت ( فلانی تو از اونایی که بیست سال بعد از انقلاب رو دیوار می نویسن مرگ بر شاه و در می رن !!! )



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 توسط آرمتی
بالاخره اینترنت خونمون وصل شده و من عین این عقده ای ها هی می یام نت هی می رم . دویاره هی می یام نت هی می رم ( مختارید اگه این هی ها رو با فتحه روی ه بخونید اما گناه غیبتش پای خودتون ! ) . آخرشم که می دونم تا وقت حذف و اضافه می شه این اینترنت کوفتی ما باز قاط می زنه مگه تا حالا در تمامی مقاطع حساس این کار رو نکرده! ؟

مامانم هر صبح که می بینه لنگ ظهر ه و من هنوز تو رختخوابم می گه ( تو چرا نمی ری دانشگاه ؟ ) من همینجور که  از این شونه به اون شونه  می شم می گم ( تعطیله مامان ! گفتن بعد عید بیاین ! ) مامان هم چهار تا حرف به دانشگامون می گه که جوونای مملکت رو الاف می کنن ( من بالاخره نفهمیدم این علافه یا الافه ؟ـ جای دوباره زندگی خالی می باشد ! )و می ذاره می ره . بعد دوباره ظهر وقتی می بینه تا کمر توی کتاب فرو رفتم می پرسه ( نمی ری دانشگاه مامان ؟ من عاشق مامانم و پشتکار حیرت انگیزشم ! )و من همینطور از وسط کتاب ( گفتن می تونید اصلا تا بعد عید نیاین !! ) و شب وقتی مامان می بینه شال و کلاه کردم برم بیرون می پرسه و ...

*سر امتحان عملی کاربرد کامپیوتر دوباره زندگی برای اولین بار سر جلسه ی امتحانات زندگیش با من حرف می زنه و مهمترین سوالش اینه ( چک کردی غلط املایی نداشته باشی ؟ !!! ) من واقعا خالصانه به این دوست شفبقم مهر می ورزم ! 

* درسته که هیچ کدوم شیمی مواد نیفتادیم اما هیچ کدوم هم از نمره هامون راضی نیستیم ! پارادوکس غریبیه توی دانشگاهمون !

منو  اینجا هم می تونی ببینید !



نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم بهمن 1387 توسط آرمتی
الانه با خبر شدم . یعنی بهم خبر دادن که .... یعنی می خوام بگم که .... یعنی گویی گفتن که ..........

همه بچه ها شیمی مواد غذایی پاس شدن !

( آخیش !!! بزن کفو!!!)

گویا سقف نمره ها هم طرفای ۱۷ و خورده ای بوده ! جدا روحم با این خبر شاد شد . چهارواحد بود شوخی که نبود که ! پیش نیاز یه عالمه درس بود شوخی که نبود که ! تازه با اون ساعتای فشرده ی درسی که ما داشتیم . حالا دیگه با خیال راحت می تونم بگم که چقدر استاد شیوا امیر کاوه ای را دوست دارم !!! می گن نمره ها رو زدن تو برد اما از بچه های ما کسی نیست که بره ببینه . سایت هم که نمی دونم چرا نزدتشون . الانم هر کاری می کنم سایت باز نمی شه .

* اینترنت خونمون ترکیده من الان از اینترنت قرضی پست می ذارم .

منو اینجا هم می تونید بخونید !!



نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 توسط آرمتی
خون آشام ها کی از راه می رسند ؟

تعطیلات خوش می گذره مگه نه ؟ انقدر که آدم دلش واسه تایستون و طول و عرضش تنگ می شه ! اما دلم برای دانشگاهمون  قدر اسپور قارچ کلادوسپورا تنگ شده !   خیلی وقته درست و حسابی آپ نکردم . اصلا تقصیر من چیه که افتتاح اینجا درست مصادف شد با دوره ی دیوونگی اینجانب ! اصلا تقصیر من چیه اگه همه پستهام اشک درآر شدن ؟ (مخاطب خاص !!!)خب  آدم وقتی می یاد لای دسته ی وب های روز نوشت و دل نوشت که دیگه نوشته هاش دست خودش نیست دست دلشه !دل اینجانب ( بخوانید آرمتی حرف نشنو ی دیوانهی چل ! ) یکم ( بخوانید قد گونی صد کیلویی آرد ) از دست یونی ( بخوانید دانشگاه عزیز و منتخبمون رامین ) تنگ بود همین !

 مثبت اندیش باشیم : وقتی دوباره زندگی بهم گفت بریم سایت یه لحظه همون سایت نمور و صمیمی ! تو ذهنم اومد و به صورتم چین دادم و خواستم اعتراض کنم که یهو دوباره زندگی کشیدم تو سایت نو و منو اندر تعجب گذاشت ! بعد ما یه سری کامپیوتر نو نوار و خالی دیدیم که هیشکی پشتشون نبود یهو ذوق مرگ شدیم که آخ جون اینترنت ! ولی نگو اینا به اینترنت وصل نیستن و واسه کارای تایپین و ما هم اصلا ضایع نشدیم که !

این تیتر خبری رو هم اون بالا زدم تا شاید اکیپ همیشه در صحنه ی خون آشام ها خبری از خودشون به این عضو جدامانده بدن و بگن کی می خوان هجوم به یونی رو آغاز کنن ! ۲۵ بهمن سرجاشه ؟ شیم شیم جون جدا نمی خوای زودتر بریم ؟ همه کارای حیاتیمون مونده ها !!!

* ترم یکی های عزیز و گل و کوچولوی صنایع غذایی از هر کجا که هستین و هر وقت که اومدین و دختر ین یا پسرین و در هر صورت و هر شکلی که هستین خوش اومدین . ایشاا...ورج و وورجه هاتون فراوون ! نمره هاتون پر بار ! دعواهاتون کمتر ! خر خوناتون زیاد باد !!!!



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط آرمتی
درباره وبلاگ

آرمتی هستم . دانشجوی رشته ی مهندسی صنایع غذایی در دانشگاه رامین . هنوز بعد از این همه ترم نفهمیدم که چه احساسی نسبت به دانشگاهم دارم . شاید این دستنوشته ها بتونن کمکم کنن !
Blog Skin