تو امروز یه امتحان ۴ واحدی رو گل کاشتی ! و از لحاظ روحی در حالتی هستی که هیچ نام آدمی زادی ای برایش یافت نمی شود ( امیدوارم منظور رو رسونده باشم ) . به این خراب کردن امتحان قبل و در پیش داشتن امتحان بعد رو هم اضافه کن . دست و بالت هم پره جزوه و کتاب و کیف و ژاکت می باشد . حالا از ساعت ۱۲ هم ایستادی وسط خیل جمعیتی که همه واسه ی اتوبوسی که می یاد دندون تیز کردن . تو از بس که پیشگوی خوبی هستی به اتوبوسی که داره نزدیک می شه لبخند می زنی . تو مطمئنی که جات نمی شه و از اونجایی که خیلی خوشی داری زیر لب یه چیزای نا مفهومی رو زمزمه می کنی !!!!
بالاخره پات به پله ی متبرک اتوبوس می رسه مهلت پیشروی نیست تو در قدم اول زمین گیر می شی !! تنها جایی که گیرت اومده چسبیده به شیشه ی جلوی اتوبوس بخش کمک راننده است . تو بسکه با شخصیتی !!! هنوز داری لبخند می زنی .... .
تو حالا پیاده شدی و داری فکر می کنی تا ترمینال ملاثانی که مسافتی نیست . اما قبلش می ری مراتب اعتراضت رو به راننده . حراست در دانشگاه که همیشه ی خدا شماره ی اتوبوسرانی رو نداره و ریگ هایی که مدام از زیر پات در می رن اعلام می کنی .
اتوبوس از کنارت رد می شه در حالی که در حین سر و ته کردن می خواد زیر تایراش شوخی شوخی سر به نیستت کنه و تو زل می زنی به بچه هایی که پایمردانه تو راهرو سر پا ایستادن و هنوز لبخندت رو گوشه ی لبت حفظ می کنی ... .
خب ! تو الان رو ی صندلی عقب تاکسی های خطی ملاثانی نشستی ! و به این فکر می کنی که تو از بچگی می نی بوس های ملاثانی هم برات تایر نداشت ! من توصیه می کنم لبخندی که گوشه ی لبت ماسیده رو بر داری و به جاش در حالیکه حواست به مرد قوی هیکلی که در کسوت راننده است جمعه یه اخم به کاری وسط ابروهات .
گفته بودم که عاشق این شیوه ی اتوبوس سواری ام !![]()

